تولد
تنها دو روز بعد از باز کردن این وبلاگ و نوشتن اولین نوشتارم، یعنی 19 اردیبهشت 1392، پا به این دنیا گذاشتی و زندگی ما رو مثل خودت نورانی کردی. روز پنجشنبه حدوداً ساعت 5 صبح بود که درد کمی رو زیر دلم احساس کردم. نمیدونم چرا از روز پیشش دلشوره خاصی داشتم. با اینکه هنوز برای بدنیا اومدنت خیلی زود بود ولی دیگه بی قرار شده بودم. بابا هم مثل من بود. مدام میگفت بهش بگو دیگه کم کم بیاد. اول فکر میکردم کم کم خوب میشم. اما دیدم نه، دردی به فاصله های نیم ساعت یکبار زیر دلم احساس میکردم. تا ساعت 5:30 صبر کردم. وقتی دیدم خوب نمیشم. تصمیم گرفتم با مامانی تماس بگیرم. خلاصه اینکه بعد از دوش گرفتن و انتظار، بالاخره ساعت&...




