آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

تولد

تنها دو روز بعد از باز کردن این وبلاگ و نوشتن اولین نوشتارم، یعنی 19 اردیبهشت 1392، پا به این دنیا گذاشتی و زندگی ما رو مثل خودت نورانی کردی. روز پنجشنبه حدوداً ساعت 5 صبح بود که درد کمی رو زیر دلم احساس کردم. نمیدونم چرا از روز پیشش دلشوره خاصی داشتم. با اینکه هنوز برای بدنیا اومدنت خیلی زود بود ولی دیگه بی قرار شده بودم. بابا هم مثل من بود. مدام میگفت بهش بگو دیگه کم کم بیاد. اول فکر میکردم کم کم خوب میشم. اما دیدم نه، دردی به فاصله های نیم ساعت یکبار زیر دلم احساس میکردم. تا ساعت 5:30 صبر کردم. وقتی دیدم خوب نمیشم. تصمیم گرفتم با مامانی تماس بگیرم. خلاصه اینکه بعد از دوش گرفتن و انتظار، بالاخره ساعت&...
21 خرداد 1392

به خاطر تو

به خاطر تو هم شده هميشه آبي مي مانم به خاطر تو هم شده تمام روزهاي بعد از اين مهربانتر خواهم شد . دلم ميخواهد زودتر دستهايت را بگير.م زودتر روي دستهايم تكانت دهم بخوابي زودتر برايت با زبان  كودكانه قصه بگويم . بهانه بگيري  و  من كلافه شوم بريزي ...    بپاشي ... و من حرص هايم را سر  بيخيالي خالي كنم ... قنديلكم تا بهار چيزي نمانده دعا ميكنم برفها زودتر آب شوند ودرختها زودتر شكوفه دهند   و تو زودتر بزرگتر شوي و ارديبهشت زودتر بيايد ميخواهم به خورشيد بفهمانم تو پر نورتري تو زيبا تري به دنيا بفهمانم تو براي من از هر چيز  ديگر مهم ...
18 ارديبهشت 1392

اولین نوشتار

بعد از مدتها بالاخره تونستم برای دخترگلم یه وبلاگ درست کنم. عزیزم امروز دقیقاً 37 هفته و 5 روزته و من و بابایی بی صبرانه منتظر اومدن تو و روشن تر شدن زندگیمون هستیم. نمی دونم چطور باید از خدا به خاطر اینکه ما رو لایق داشتن تو دونسته و تورو به ما داده تشکر کنم. فقط می تونم بگم خدایا شکرت. از ته دلم آرزو میکنم همه بچه ها صحیح و سالم به دنیا بیان و نی نی ما هم به لطف خدا سلامت و سالم پا به این دنیا پا بزاره. میخوام بدونی که چه دختر خانوم و خوبی هستی و اصلاً من رو اذیت نکردی. امیدوارم من و بابایی هم بتونیم شرایطی رو برای شما فراهم کنیم تا به بهترین شکل ممکن رشد کنی و بزرگ بشی.   ...
17 ارديبهشت 1392